X
تبلیغات
رایتل
غریبه ای آنسوتر
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 28 مهر‌ماه سال 1382
هنری هشتم!


دوران پادشاهی هنری هشتم در تاریخ انگلیس از اهمیت خاصی برخوردار است. هنری هشتم یکی از پادشاهانی بود که انگلیس را دوباره منسجم کرد و یک کشور پادشاهی تمام عیار تشکیل داد. مهمترین وظیفه هنری هشتم (از نظر خودش) داشتن یک فرزند پسر به عنوان وارث تاج و تخت بوده است. همین خواسته مهمترین عامل چرخشهای تاریخی دوران سلطنت وی بوده است. هنری از همسر اولش دارای فرزند پسر نشد و لذا عزم ازدواج مجدد کرد، اما چون این مسأله (طلاق) در آئین کاتولیک جائی ندارد و پاپ به او اجازه این کار را نداد، وی کلیسای انگلیس را مستقل کرد و از اطاعت پاپ سر پیچید. هنری مجموعاً شش بار ازدواج کرد، دو همسرش را طلاق داد و دو همسرش را اعدام کرد ( اولی را به بهانه خیانت و دومی را به دلیل خیانت). وی همچنین دو وزیر خود را اعدام کرد که از نام آورترین مردان تاریخ انگلیس هستند: سر توماس مور و کرامول. اما از قضای روزگار تنها پسر او در ۱۵ سالگی درگذشت و عملاً دو دختر بزرگ او به ترتیب سلطنت را در دست گرفتند که دومی ملکه الیزابت اول است.

این مقدمه را نوشتم تا بگویم دیشب و پریشب یک فیلم بلند تلویزیونی (در دو قسمت) در مورد زندگی او پخش شد. فیلمی خوش ساخت و با درونمایه ای تفکر آمیز. سراسر فیلم نشان از استعاره بازی روزگار با قدرتمندان و حرص و عطش قدرت به علاوه کور شدن ناشی از آن داشت. جالب است که تمامی وزرای هنری (پس از سر توماس مور) در لحظه ای که موفق می شدند حریف خود را از میدان به در کنند، ملکه ای جدید برای شاه بتراشند و خود را به منصب صدارت برسانند یک جمله میگفتند:
It's our moment. و خوشمزه اینجاست که هیچیک لحظه پایان نفر قبلی را نمی دید که چگونه در مقابل Tower of London سر از بدنش جدا میشود. یاد قائم مقام به خیر که گفت:
روزگار است این که گه عزت دهد گه خار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد

البته دیدگاه این فیلم با دیدگاه قائم مقام متفاوت بود. چرا که نشان می داد این روزگار نیست که انسان را نابود میکند، بلکه حرص و ولع سیری ناپذیر آدمی و نتیجه مستقیم نامردمیهائی است که در راه رسیدن به آمال و آرزوهایش اعمال میکند.

هنری هشتم در بستر مرگ از پسرش پرسید برای حفظ کشور چه می کنی؟ پسرک نوجوان همان تعالیم اسقف کلیسای انگلیس را که البته دستی در سیاست داشت و عملاً مهمترین وزیر پدر محسوب می شد تحویل داد الا اینکه آخری را فراموش کرد. سپس با من و من گفت مهمترین وظیفه من این است که یک پسر بیاورم (دستوری که پدر بزرگ به پدر داده بود به هنگام مرگ). هنری گفت: نه نه نه، مهمترین وظیفه تو این است که پیش از هر چیز انسان باشی.

آری آدمیزاده در دو هنگامه به فطرت پاک خود رجوع می کند: هنگامه تولد و هنگامه مرگ ...

(ضمناً می توانید پاسخهای نظرات مطلب ۲۴ مهرماه را در همان محل ببینید)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 102905


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها